679
يك بابايي ميخوره زمين دستش پيچ ميخوره، منت
جوکهای فارسی
يك بابايي ميخوره زمين دستش پيچ ميخوره، منت
يك توريست خارجي با تور اومده بوده ايران، از
تركه ميره مسابقة قرائت قرآن ، شلوار ورزشي م
پيرمرده ميره داروخونه، ميگه: آقاي دكتر، يك
تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به س
يك بابايي كيرش خيلي بزرگ بوده (بزرگ تر ازين ž
دختره ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من سرم درد  
رشتيه ميره نجاري ميگه: قربون يك كمد بساز اصغ
تركه پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش &#
تو اردبيل معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چ